همين نزديكى
من به آغاز زمين نزديكم. نبض گلها را ميگيرم. آشنا هستم با؛ سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت
سه دوست وارد یک آبادی شدند. یکی بیسواد، دیگری اندک سواد در حد خواندن و نوشتن و سومی فیلسوف بود در ابتدای ورود، گوسفندی را بدیدند؛ اولی گفت: تمامی گوسفندهای این آبادی خاکستری اند، دومی عنوان کرد: تو که باقی گوسفندها را ندیده ای، شاید فقط همین یکی خاکستری باشد، و سومی اظهار نمود: ما که طرف دیگر گوسفند را ندیده ایم، شاید فقط همین طرفش خاکستری باشد!
نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390 ساعت
18:47 توسط شازده کوچولو|
مطالب پيشين
| . : . |
